خانه » دنیای مد » دکوراسیون » مصاحبه با داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) هر لحظه پر انرژی
 

 

مصاحبه با داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) هر لحظه پر انرژی

داریوش فرضیایی | دوچرخه سواری | دوران کودکی | عمو پورنگ | عموپورنگ | کودکان | دوچرخه | برنامه | کودکانه | فرزندان | نمایش

مصاحبه با داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) هر لحظه پر انرژی

گفت و گو با عمو پورنگ هر لحظه فعال و پر انرژی

داریوش فرضیایی یا همان عمو پورنگ مشهور تلویزیون, همه ي وقت شاد و بشاش و فعال و پرانرژی هست. با وی صحبتی انجام داده ایم. می توان گفت یکی از پرانرژی ترین مجری هاي تلویزیون است عمویی که خودش بالا و پایین می پرد, شادمانی میکند, هیجان دارد و فرزند ها هم در برنامه هایش کودکانگی هایشان را به میدان می آورند.

سهم زیادی از این نشاط و خوش حالی هم به موسیقی ها و آوازخوانی هایي است که در برنامه هاي طفل اجرا می کند مانند “اردک تک تک” یا “لب خندون, در قندون” شعرهایی که با ریتم شاد و کودکانه خوانده شد و احتمالا شمار زیادی از طرفداران عمو پورنگ آن ها را حفظ میباشند.

مصاحبه با داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) هر لحظه پر انرژی

عمو پورنگ با اسم مهم داریوش فرضیایی سال هاست که جهت فرزند ها اجرا میکند و این روزها بعد از یک استراحت به همراهش تیمش به دنبال حاضر شدن جهت شروعی مجدد میباشند.

به گزارش پارس ناز وی یکی دو سال است که با برنامه “محله گل و بلبل” در شبکه دو حاضر شده است است برنامه اي که به تعبیر خودش شکل نوین شده است “محله برو بیا” هست. داریوش فرضیایی در صحبتی که در آستانه شروع مجدد به کار با او داشته ایم درمورد روحیات و خصوصیت هاي خود از کودکی تا حال حاضر و انتظاراتی

داریوش فرضیایی | دوچرخه سواری | دوران کودکی | عمو پورنگ | عموپورنگ | کودکان | دوچرخه | برنامه | کودکانه | فرزندان | نمایش

که از او بعنوان یک صورت شناخته شده است می رود و این که اکنون خودش چقدر دوست دارد جهت خودش زندگی کند و تلاش کند درگیر قضاوت هاي مردم نشود, سخن گفت.فرضیایی هم چنین به دوران کودکی خود اشاره و بیان کرد که از کودکی علاقه مند به اجرای نمایش جهت خواهرش بوده و هفته اي دو بار برایش فیلم هندی بازی می کرده هست. با ما در این صحبت همراه می شوید:

شما بعد از اکران برنامه هاي مجری محور, با “محله گل و بلبل” نزد فرزند ها آمدید و اکنون هم مدتی است که در تدارک ساخت مجدد هستید. جهت شروعِ اخیر ایده خاصی دارید؟

-برای هر کاری باید تامل و تفکر داشت و برنامه اخیر اکثر از همه ي پژوهش نیاز دارد. ما هر سری یک دوره استراحت میکنیم و بعد با همفکری با سایر عوامل به نتیجه می رسیم و مجدد کار را شروع میکنیم. مهم این است که هنگامی کار خود را مجدد شروع می کنیم حال خوبی داشته باشیم و آمادگی کامل باشد.

مصاحبه با داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) هر لحظه پر انرژی

از این برنامه که فرم آن با برنامه هاي قبلی شما متفاوت بود, خوشنود بودید؟

– من در کودکی “محله برو بیا” را دوست داشتم و به نظرم “محله گل و بلبل” پلی به آن برنامه زده است که اکنون این محله آداپته شده است و در ژانر امروزی ارایه میشود.

داریوش فرضیایی | دوچرخه سواری | دوران کودکی | عمو پورنگ | عموپورنگ | کودکان | دوچرخه | برنامه | کودکانه | فرزندان | نمایش

اقای فرضیایی شما سال هاست در حوزه طفل کار میکنید بعنوان یک کارشناس فکر میکنید به روز ماندن و این که بتوانید هم چنان فرزند ها را پای اجرای خود نگه دارید به چه خصوصیت هایي نیازمند هست؟

– پرسش شما از دو منظر هست؛ هم گروهی و هم فردی. تیمی که من با انها کار می کنم بنیادگذار برنامه عموپورنگ است و ما این برنامه را با هم شروع کردیم و انها خصوصیات من, نقاط ضعف و قوت و سایر خصوصیت هاي من را میدانند و به طور کامل با روحیاتم آشنا میباشند. این بزرگ ترین امتیاز است چراکه در این زندگی ما طبیعتا بهتر یکدیگر را می شناسیم اگرچه کار جمعی سخت ترین نوع همکاری در کشور ما و سخت تر از کار فردی هست.

مصاحبه با داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) هر لحظه پر انرژی

از سوی دیگر نه تنها استایل کاری من کودکانه است بلکه فکر و ایده و نحوه تفکرم هم مرتبط با کودکان هست. در رادیو هم که بودم همین اوضاع وجود داشت و دیگران میدانند که من همه ي وقت سرزنده و طفل دوست بوده ام بنابراین قالب شخصیتی مرا هم در برنامه ها بر همین زمینه طراحی می کنند.

آن ها می دانند که چگونه قالبی باید جهت پورنگ پایه ریزی کرد که هم کهنه نشود و هم خوشگل بماند. یکی از اتفاقاتی هم که در این سال ها همه ي وقت جهت من رخ داده است آزاد بودنم با کودکان در استیج بوده هست.

من خیلی ساده با فرزند ها, پشت صحنه و همه ي رویدادها رئال, زندگی می کنم و این جهت بیننده طفل خیلی قشنگ هست. استیج ما پر از خصوصیت هاي کودکانه بوده هست, همان طور که طفل قهر و آشتی میکند, اشتباهاتش را به آسانی می پذیرد و… همۀ تیم برنامه هم این خصوصیت ها را به آسانی دارند و این رویدادها را تجربه کرده ایم مثلاً دچار اشتباه شده است ایم ولی همان سر صحنه تلاش کرده ایم درستش کنیم.

بعنوان یک مجری فکر می کنم عمده زیر بار چارچوب هاي معمول نمیروید.

– صادقانه بگویم من نمی توانم در چارچوب برنامه هاي طفل در یک قالب غیرقابل انعطاف باشم ولی اگر هم در برنامه طفل آزاد بوده ام باز هم براساس استانداردها کار کرده ام. به طور مثال لودگی نداشته ام بلکه شادی, پویایی و هیجان را وارد کارم کرده ام تا فرزند ها بتوانند با من همذات پنداری داشته باشند.

گرچه دیدنی است که فرمول ساختاری برنامه مرا میتوانید در برنامه هاي بزرگسال هم مشاهده نمایید و اتفاقا من شاد می شوم که مانند برنامه من جهت بزرگسالان هم رخداد بیفتد. درواقع شوی طفل می تواند دستاویزی جهت بزرگترها باشد؛ بزرگترهایی که به نوعی همان کار طفل را انجام می دهند, گرد هم می نشینند و یک نفر مانند عمو پورنگ می آید و یک نفر دیگر مانند امیرمحمد وارد می شود و شیطنت می کند.

یعنی فکر میکنید برنامه اي مانند “خندوانه” از برنامه هاي عمو پورنگ الگو گرفته باشد؟

– نه این که خدایی نکرده بگویم این برنامه از من و برنامه ما گرفته شده است است نه منظورم فقط این است که از همین فرمول بهره گیری شده است است و خوشحالم که بهره گیری می شود. در همان برنامه هم کاری که جهت کودکان انجام میشود رخ می دهد و این خیلی بافایده است و این هیجان و خوش حالی هم جهت کودکان نیاز است و هم بزرگسالان.

شما می توانید پیرزن ها و پیرمردها را در آن برنامه مشاهده نمایید که میخندند و شاد میباشند همان طور که در این جا کودکان لذت میبرند. این طفل درون و نیازهای آن را همه ي ما داریم ولی به علت تغییرات فیزیکی ناشی از بزرگ شدن خجالت میکشیم آن را بروز دهیم, ولی چه اشکالی دارد که خوش حالی کنیم و یا دست بزنیم؟

فکر میکنید چقدر این دوری از خوش حالی به فرهنگ ما باز میگردد به طور مثال در دهه ۶۰ احتمالاً پدر و مادرها همۀ وقت} به فرزندانشان سکوت و آرام بودن را پافشاری میکردند.

– آن وقت حق گزینه با من و شما نبود و تلویزیون با همان دو شبکه اش جهت ما برنامه اکران می کرد. امروز اینترنت و شبکه های مجازی است که به طفل حق انتخاب, خوش حالی و… می دهد. این شبکه ها میباشند که به آسانی می توانند نوع زندگی فرزند ها را تعیین کنند و پدر و مادر ها اکنون مستاصل میباشند.

امکانات و توقعات ما مانند فرزند هاي امروزی نبود که در سن ۲ یا ۳ سالگی تبلت داشته باشند. همۀ آمال و آرزوهای ما این بود که بتوانیم یک دوچرخه داشته باشیم و نهایتش هم می توانستیم به همان دوچرخه برسیم. اکنون ولی قشر محروم و ضعیف هم تلاش می کند به گونه اي آن تبلت را جهت کودکش تهیه کند.

امروز باید واقعیت دنیای اخیر را بپذیریم و تلاش کنیم فرهنگسازی داشته باشیم. ما نمیتوانیم منکر نکات منفی شویم ولی باید از نقاط قوت دنیای مجازی و گنجایش هاي آن بهره گیری کنیم.

شما یکی از مجریان حوزه طفل هستید که شهرت دارید به این که طفل درونتان همه ي وقت زنده هست. به نظر خودتان کودکی شما با کودکی هم سن و سالانتان تفاوتی هم داشته هست؟

– من کودکی خیلی خوبی داشتم و اتفاقا همۀ میگویند آن وقت تفاوت زیادی با هم سن و سالان خود داشتم. خود من نمی توانستم آن وقت شناخت و توصیفی از خودم داشته باشم ولی حال که جهت من تعریف میکنند میگویند خیلی خاص بوده ام. انشا, نوشته ها, لباس پوشیدن هایم و… خاص بوده هست.

خانواده شما ممکن بود سخت گیری هم داشته باشند؟

– خیر اتفاقا من خیلی ساده بزرگ شدم. ساده نه به معنای این که هر امکاناتی که بخواهم در اختیارم بگذارند بلکه ساده به این معنا که در آرامش فکری بزرگ شدم. خانواده من سطح سواد پایینی داشتند ولی فرهنگشان بالا بود و خیلی راحت و شیرین و دلچسب بزرگ شدم.

رویای شما در کودکی چه بود؟

– شما فیلم “ساز دهنی” امیر نادری را به علت دارید؟

فکر نمی کنم کسی این فیلم را به یاد نیاورد.

– من همان وقت خیلی تحت تاثیر این فیلم و مخصوصا شخصیت امیرو قرار می گرفتم. به نوعی دردِ داشتن یک ساز دهنی را احساس می کردم. با این همه ي من آن وقت فراتر از آن فرزند دوست داشتم یک فیلمساز, مجری و… باشم و اتفاقا می توانستم بفهمم که امیرو جهت به دست آوردن ساز دهنی چه خفتی را کشید و چه کارهایی کرد.

آن وقت چند سال داشتید؟

– پنجم دبستان یا اول راهنمایی بودم.

و فکر میکردید مانند امیرو باید سخت تلاش کنید؟

– بله ولی نمی خواستم جهت هدفم به هر چیزی تن دهم و میدانستم که نباید دست از تلاش بردارم. خاطرم است در مدرسه نمایش هاي زیادی در مدرسه بازی می کردیم و دیدنی است که من همه ي وقت قصه نمایش هایي راکه بازی می کردم خودم می نوشتم.

نمایش هایتان چه حال و هوایی داشت؟

– خیلی دیدنی است که مباحث نمایش هایم همۀ وقت} درام بود و علت این رخداد امروز جهت خودم پرسش هست.

به فضایی که آن سال ها در آن زندگی می کردید مربوط می شود؟

– فکر می کنم به کتاب هایي که برادرانم مطالعه می کردند مربوط می شد چون من هر از گاهی به کتاب هایشان سرک می کشیدم. رمان هاي زیادی می خواندند. خاطرم است که اول راهنمایی یا پنجم دبستان بودم که منزل یکی از برادرانم کتابی از انوره دو بالزاک خواندم. فضای کتاب درمورد سختی هایي بود که یک دختر در زندگی اش تجربه کرد و دل من می سوخت که به چه دلیل او باید چنین آینده غم انگیزی داشته باشد.

حسرت هاي شما در آن وقت و در نوجوانی تان چه بود؟

– صادقانه بگویم همه ي وقت دوست داشتم مشهور شوم و مردم مرا بشناسند و جهت شهرت تمرین هم میکردم. من هر روز جهت خواهرم نمایش بازی می کردم. او چهار سال از من کوچکتر بود و یک بار تلویزیون فیلم “قانون” را با بازی آمیتاب باچان نمایش داد که من این فیلم را خیلی دوست داشتم و همان را بازی می کردم.

آمیتاب باچان در انتهای این فیلم می مرد و خواهرم از من می خواست که من در اتمام نمیرم من هم به او میگفتم که اگر می خواهد نمیرم باید غذایی هایش را به من بدهد و به همین ترتیب سناریو را عوض کردن می دادم.

باج می گرفتید؟

– باج نبود فقط یک معامله کودکانه بود و دوست داشتم همانقدر که من زحمت می کشم او هم مثلاً از پفکش سهمی به من بدهد.

شما بیرون از منزل هم با هم سن و سالان خود بازی میکردید؟

– من خیلی اهل بازی هاي بیرون از منزل نبودم. خیلی کم به کوچه می رفتم و چون یک حیاط بزرگ داشتیم مادرم اکثر می گفت همان جا در حیاط بازی کنیم و ما هم هر بازی که فکرش را بکنید در همان حیاط کوچک انجام می دادیم. از همه ي مهمتر همان نمایش ها بود که فکر می کنم نوعی تمرین جهت شومن بودن من شد.

تئاترهای تک نفره اي بود که هیچ کس فکر نمی کرد بتواند به این صحنه تلویزیونی منجر شود. ما هر شب فیلم اجرا می کردیم و قبلش خواهرم از من می پرسید امشب چه فیلمی داریم من هم به او میگفتم باید فکر کنم و خیالی نمایش هایي را درمی آوردم؛ نمایش هایي که از کارتون هاي پلنگ صورتی و فیلمهای آن وقت گرفته شده است بود و حدودا هفته اي دو بار جهت خواهرم فیلم هندی بازی می کردم.

یادم می آید هنگامی با خواهرم دعوا می کردیم به او میگفتم تا یک هفته بازی فیلم تعطیل است و او گریه میکرد که دعوایمان ربطی به سینما نداشته باشد.

چگونه از بازیگری به اجرا رسیدید؟

– به نظر خود من در این نمایش ها, اجرا غالب بود تا بازیگری. درنهایت فکر می کنم همه ي آن چه که امروز جهت من رخداد افتاده است به نوعی در ضمیر ناخودآگاهم بوده و تجربه اش کرده ام. عموپورنگ قبلا آن چه راکه هم اکنون است تمرین کرده و شرایط برایش فراهم شده است تا خودش را متبلور کند.

چگونه همه ي وقت این طفل درون را زنده نگه می دارید؟

– من هیچ ابایی ندارم از این که کاری کنم که احتمالاً در نظر بعضی رسم نباشد به طورِ مثال هر از گاهی در پارک دوچرخه سواری میکنم و ممکن است اتفاقا عده اي تعجب کنند که به چه دلیل عمو پورنگ در این مکان دوچرخه سواری میکند.

شما به قضاوت ها اهمیتی نمی دهید؟

– برایم مهم نیست چون دارم کارم را انجام می دهم و نمیتوانم دایم جوابگوی قضاوت هاي نابجای انسانها باشم. من تا حدی گرچهِ پذیرفته ام که زندگی شخصی ندارم مثلاً من اگر یک روز در شبکه های مجازی مقاله نگذارم شمار زیادی از دوستانم به من خبر میدهند که طرفدارانت دایم پرسش دارند که عمو چی شدي؟ چه اتفاقی افتاده هست؟ به هر حال مخاطبانم دل در گرو من دارند و دلنازک میباشند.

من هم همینطور هستم و آن ها را دوست دارم و با این حال این نوع زندگی سختیهای زیادی دارد. اکنون تلاش میکنم بعضی تابوها را جهت خودم بشکنم و همان طور که گفتم دوچرخه را بردارم و جاییکه دوست دارم دوچرخه سواری کنم.

ممکن است این میان مورد بی مهری هم قرار بگیرم به طور مثال خیلی ها در همان زمانِ دوچرخه سواری از من می خواهند که تصویر بگیرم و اگر من بگویم نه, غمگین میشوند. هرچقدر هم ازشان بخواهم که زمانی را جهت خودم باشم باز هم ممکن است کسی دلخور شود گرچه تلاش می کنم با شوخ طبعی و شیطنت بگویم که کسی غمگین نشود و یا به کودکی برنخورد.

واژه های کلیدی: داریوش فرضیایی | دوچرخه سواری | دوران کودکی | عمو پورنگ | عموپورنگ | کودکان | دوچرخه | برنامه | کودکانه | فرزندان | نمایش

مصاحبه با داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) هر لحظه پر انرژی

مصاحبه با داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) هر لحظه پر انرژی

مصاحبه با داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) هر لحظه پر انرژی

مصاحبه با داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) هر لحظه پر انرژی

برای حمایت از ما لطفا کلیک کنید

دانلود

اشتراک گذاری مطلب

daroopost

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
?>