خانه » خبری و خواندنی » شرح و تفسير حکمت ۲۳۸ نهج البلاغه
 

 

شرح و تفسير حکمت ۲۳۸ نهج البلاغه

شرح و تفسیر حکمت ۲۳۶ نهج البلاغه با عنوان مشكلات موجود در گروهى از زنان را در اینجا بخوانید.

شرح و تفسير حکمت 238 نهج البلاغه

به گزارش خبرنگارحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی گروه تحریریه سایت جوان؛نهج البلاغه با مرور قرنها نه تنها تازگی و جذابیت خویش را حفظ کرده که فزونتر ساخته است و این اعجاز نیست مگر به باعث شاخصه هایی که در شکل و محتوا هست. این امتیاز را جز در مورد قرآن نمی توان یافت که در کلام امام علی (ع) راجع به قرآن آمده است: « ظاهره انیق و باطنه عمیق، لاتفنی عجائبه و لاتنقضی غرائبه » قرآن کتابی است که ظاهری قشنگ و باطنی عمیق دارد، نه شگفتی های آن آخر می‎پذیرد و نه رازها آن منقضی می‎شود. در سخن مشابهی نیز آمده است : « لاتحصی عجائبه و لاتبلی غرائبه» نه شگفتی های آن را می‎توان شمرد و نه رازها آن دستخوش کهنگی می‎شود و از بین می‎رود .

سخنان امام علی (ع) در فاصله قرن اول تا سوم در کتب تاریخ و حدیث به صورت پراکنده وجود داشت. سید رضی در آخرهای قرن سوم به گردآوری نهج البلاغه پرداخت و اکنون بالغ بر هزار سال از عمر این کتاب شریف می‎گذرد. هر چند پیش از وی نیز افراد دیگری در گردآوری سخنان امام علی (ع) تلاشهایی به عمل آوردند، ولی کار سید رضی به خاطر شاخصه هایی که داشت درخشید و ماندگار شد، چون سید رضی دست به گزینش زده بود.

شرح و تفسير حکمت ۲۳۸ نهج البلاغه

امام علی (عليه السلام) فرمودند:

الْمَرْأَةُ شَرٌّ كُلُّهَا، وَشَرُّ مَا فِيهَا أَنَّهُ لاَ بُدَّ مِنْهَا!الْمَرْأَةُ شَرٌّ كُلُّهَا، وَشَرُّ مَا فِيهَا أَنَّهُ لاَ بُدَّ مِنْهَا!
تمامى وجود زن (زنان تربيت نايافته) شرّ است و بدترين چيزى كه در اوست اين كه از وجودش چاره اى نيست.

شرح و تفسیر حکمت ۲۳۶ نهج البلاغه با عنوان مشكلات موجود در گروهى از زنان را در اینجا بخوانید.

عبارات مهم : نهج البلاغه – مردان

امام علی(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه به مشكلات موجود در گروهى از زنان اشاره كرده، مى فرمايد: «تمامى وجود زن شرّ است و بدترين چيزى كه در اوست اين كه از وجودش چاره اى نيست»; (أَلْمَرْأَةُ شَرٌّ كُلُّهَا، وَشَرُّ مَا فِيهَا أَنَّهُ لاَبُدَّ مِنْهَا!). روشن است كه منظور امام(عليه السلام) در اين كلام تمام زنان نيستند زيرا زنان برجسته در اسلام فراوان بوده اند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)، امام و ساير ائمه(عليهم السلام)براى آنها احترام فراوان قائل بودند. حديث معروف رسول اكرم كه مى فرمود: «حُبِّبَ إلَىَّ مِنَ الدُّنْيا ثَلاثٌ: النِّساءُ وَالطّيبُ وَجُعِلَتْ قُرَّةُ عَيْني فِي الصَّلاةِ; سه چيز از دنياى شما محبوب من است: بوى خوش و زنان و نور چشمانم نماز است» شاهد گوياى اين مطلب هست. افزون بر اين قرآن مجيد بسيارى از زنان را مدح كرده است; به عنوان نمونه مى فرمايد: «(مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِّنْ ذَكَر أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ); هر كس كار شايسته اى انجام دهد خواه مرد باشد يا زن در حالى كه مؤمن است به طور مسلّم او را حيات پاكيزه اى مى بخشيم; و پاداش آنها را مطابق بهترين اعمالى كه انجام مى دادند، خواهيم داد».

در حديث معروفى كه در تفسير نور الثقلين آمده مى خوانيم: هنگامى كه اسماء بنت عميس با همسرش جعفر بن ابى طالب از حبشه آمد بر زنان پيغمبر وارد شد و از آنها سؤال كرد: آيا چيزى از قرآن راجع به اهميت زنان آمده است؟ آنها گفتند: نه. اسماء بى درنگ نزد رسول خدا(صلى الله عليه وآله)آمد، عرض كرد: اى رسول خدا! زنان در نااميدى و خسارتند، فرمود: چرا؟ عرض كرد: زيرا راجع به آنها خوبى هايى كه راجع به مردان گفته مى شود ذكر نمى گردد! (براى رفع اشتباه او) اين آيه نازل شد: «(إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللهَ كَثِيراً وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللهُ لَهُمْ مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً); به يقين مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع (فرمان خدا) و زنان مطيع (فرمان خدا)، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند و زنانى كه (بسيار خدا را) ياد مى كنند خداوند براى همه آنان آمرزش و پاداش عظيمى فراهم ساخته است». نيز قرآن بعضى از زنان را به عنوان الگو و اسوه حتى براى مردان قرار داده است: «(وَضَرَبَ اللهُ مَثَلا لِّلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِى عِنْدَكَ بَيْتاً فِى الْجَنَّةِ وَنَجِّنِى مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِى أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ); و خداوند براى مؤمنان به همسر فرعون مثل زده است در آن هنگام كه گفت پروردگارا نزد خود براى من منزل اى در بهشت بساز و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش و همچنين به مريم دختر عمران كه دامان خود را پاك نگه داشت، و ما از روح خود در آن دميديم او كلمات پروردگار خويش و كتاب هايش را تصديق كرد و از مطيعان (فرمان خدا) بود».

آرى اين دو زن فداكار و با ايمان و با پرهیزگاری در نوع خود سرمشق و اسوه اى براى مردان و زنان دنیا شدند. هر چند قرآن مجيد در كنار اين دو زن سخن از دو زن ديگر ناصالح مى گويد كه الگو براى كافران بوده اند: همسر نوح و همسر لوط كه در كنار دو پيغمبر مى زيستند; ولی از نورانيت وجود آنها بهره نگرفتند و گمراه و همصدا با كافران شدند. در اخبار اسلامى رواياتى كه دوست داشتن زنان را نشانه ايمان يا از اخلاق انبيا مى شمرد فراوان است; در حديثى از رسول خدا مى خوانيم: «كُلَّما ازْدادَ الْعَبْدُ إيماناً إزْدادَ حُبّاً لِلنِّساءِ; هر قدر بندگان خدا در ايمانشان افزوده شود محبت زنان در قلوب آنها فزونى مى يابد». در حديث ديگرى از امام صادق(عليه السلام) آمده است: «مِنْ أخْلاقِ الاْنْبِياءِ حُبُّ النِّساءِ; يكى از اخلاق برجسته پيامبران محبت زنان است». خدماتى كه اسلام به زنان كرده و آنان را از آن وضع جاهليت كه معامله انسان با آنها نمى شد، در آورده و شخصيت والاى انسانى به آنها بخشيده بر همه روشن هست. در عين حال مذمت هايى نيز راجع به زنان در نهج البلاغه و ساير روايات اسلامى مى بينيم و اگر همه اينها را در كنار هم بگذاريم نتيجه اين مى شود كه گروهى از زنان مورد نكوهش اند و گروه ديگرى مورد ستايش و از آنجا كه از وجود زن براى گمراه كردن مردان در طول تاريخ استفاده ابزارى فراوانى شده است در روايات اسلامى و نهج البلاغه به اين عنوان هشدار داده شده است است.

اين سخن در ميان دانشمندان معروف است كه در هر پرونده جنايى پاى زنى در ميان هست. در حالى كه استفاده ابزارى از مردان كمتر شده است هست. اين نكته نيز شايان توجه است كه بعضى از عبارات نهج البلاغه كه در نكوهش زنان است بعد از داستان جنگ جمل كه سردمدار آن يكى از همسران پيامبر بود، وارد شده، جنگى كه هفده هزار نفر از مسلمانان را به كشتن داد و شكاف عظيمى در صفوف مسلمانان ايجاد كرد. دليل روشن اين مطلب خطبه ۸۰ نهج البلاغه است كه در طليعه آن آمده است «مِنْ خُطْبَة لَهُ(عليه السلام) بَعْدَ فَراغِهِ مِنْ حَرْبِ الْجَمَلِ، في ذَمِّ النِّساءِ بِبَيانِ نَقْصِهِنَّ; اين يكى از خطبه هاى امام(عليه السلام)است كه بعد از جنگ جمل در نكوهش زنان ايراد فرموده است». بنابراين هدف آن حضرت زنانى از آن قبيل بوده هست. توضيحات بيشترى در اين زمينه در ذيل همان خطبه آمده است.

شرح و تفسير حکمت ۲۳۸ نهج البلاغه

انتهای پیام/

واژه های کلیدی: نهج البلاغه | مردان | اسلام | تفسیر | شرح | نهج البلاغه | حکمت |

برای حمایت از ما لطفا کلیک کنید

دانلود

اشتراک گذاری مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
?>