خانه » سرگرمی » بیوگرافی » ناصر حجازی + بچه ها گفتند قدت بلند بیا بسکت!!!
 modiseh 

ناصر حجازی + بچه ها گفتند قدت بلند بیا بسکت!!!

درخشش ناصر طی همین مسابقه مسئولان تیم منتخب بخش را متقاعد کرد که او را بعنوان دروازه بان منتخب برگزینند بگونه ای که بعد از مدتی با همین تیم به اولین سفر ورزشی خود راهی گرگان شد در بازگشت از گرگان بود که یک خبر در روزنامه نظرش را جلب کرد برای عضویت در تیم ملی فوتبال جوانان جهت شرکت در مسابقات جوانان آسیا در بانکوک بهترین فوتبالیستهای متولد سالهای ۱۳۲۸ و ۱۳۲۹ برگزیده خواهند شد

ناصر حجازی + بچه ها گفتند قدت بلند بیا بسکت!!!

 

 

images

ناصر حجازی + بچه ها گفتند قدت بلند بیا بسکت!!!

اندام بالا بلندش دستهای کشیده اش , چهره دوست داشتنی در کنار مهارتهای فنی او را چنان در قلب مردم جای داد که تصور پوشیدن پیراهن شماره یک تیم ملی بر تن او رویای همیشگی فوتبالدوستان گشت . شاید بیراه نباشد در کمال احترام به همه دروازه بانان زحمتکش تیم ملی طی سالهای متمادی او را اعتبار دروازه بانی فوتبال ایران بنامیم …….. با او بود که به المپیک و جام جهانی رفتیم در مونترال برابر چشمان جهانیان تحسین شدیم و هراران خاطره شیرین دیگر که همگی یادگار حضور ناصر حجازی در فوتبال ایران است

بیوگرافی

۲۳ آذر ۱۳۲۸ در تهران محله نواب در خانواذه ای نه چندان متمکن پسری پا به عرصه زندگی نهاد که او را ناصر نامیدند وی با چهار خواهر و یک برادر در خانواده هشت نفره زندگی میکرد پدر ناصر در شغل املاک اشتغال ئاشت دوران کودکی را در همان مکان سپری کرد تا وارد دبستان هخامنش گشت عشق و علاقه به فوتبال از سال سوم دبستان در وی با خریدن یک توپ پلاستیکی آغاز گشت سپس به آن بسکتبال نیز افزوده گردد تا تمام وقت او و همکلاسی ها را پر کند تا آنجا که دوره ابتداعی بجای ۶ سال ۸ سال سپری شدتا آنکه سال ۱۳۴۲ پای به دبیرستان سعادت در امیریه گذارد در انجا بجای فوتبال رشته های والیبال و بسکتبال را دنبال میکرد تا اینکه یکروز مسابقات فوتبال محلات برکزار میشد و چون بازیش چنگی بدل نمیزد و یار هم کم بود او را در درون دروازه قرار دادند !

حجازی را همانند اکثر دروازه بانان بزرگ یک حادثه به فوتبال کشاند بدون تردید اگر بسوی فوتبال روی نمی آورد بسکتبالیست خوبی میشد ناصر از دبیرستان ابومسلم بسکتبال را بصورت جدی آغاز کرد خود وی میگوید :

بچه ها گفتند قدت بلند بیا بسکت !

در همان سال اول که این ورزش را شروع کرد بخاطر استعداد و شرایط آرمانی بدنی عضو تیم بسکتبال دبیرستان شد در کلاس سوم دبیرستان بود که با دیگر بسکتبالیستهای محلشون داوود حداد و جلال شهمیرزادی که بعد ها از سرشناسان ورزش بسکتبال شدند دسته جمعی به تیم بسکتبال باشگاه پولاد رفتند و با پیراهن این باشگاه در مسابقات باشگاهی تهران شرکت کردند در گلاس چهارم با همین تیم پولاد فصل خوبی را در مسابقات باشگاهی تهران پشت سر گذاشتند تا به مقام چهارم رسیدند نکته ای که در اکثر منابع بدان اشاره نمیشود !

سال بعد ناصر مدرسه را عوض کرد و به دبیرستان سینا رفت در آنجا هم از همان اول عضو ثابت تیم بسکتبال مدرسه بود ولی همان ماههای اول تیم فوتبال مدرسه با یک تیم محلی در زمین شماره ۴ اکبر آباد مسابقه داشت و حجازی هم مثل خیلی از بچه های علاقمند دیگر برای دیدن این مسابقه به ورزشگاه علی آباد رفته و در کنار زمین خاکی بازی را تماشا کند اما تیم مدرسه بطور غیر منتظره ای در این مسابقه تا حدود دقیقه شصت مسابقه ۶ – ۷ گل میخورد ناراحتی این گلهای خورده بقدری همه را در بر گرفته بود که معلم ورزش مدرسه ( آقا دستگاه – حسین دستگاه نویسنده سابق کیهان ورزشی ) نگران دنبال راه حلی میگشت و با چشمانش بی هدف این ور و آن ور را نگاه میکرد که ناگهان نگاهش روی حجازی خیره ماند ….. چند لحظه بعد صدای فریاد مانندش بلند شد :

– هی ناصر تو آره تو بیا اینجا

– بله آقا

– ببین ناصر تو قدت بلند بدو برو تو دروازه … بدو دیگه چرا معطلی ؟

ناصر که هاج و واج مانده بود رفت تو گل وایستاد از این ببعد گویی سرنوشت برایش چیز دیگری خواست درخشش ناصر در همان حدود سی دقیقه پایانی و پچ پچ های بچه ها در کنار زمین بقول خودش شوخی شوخی اورا دروازه بان تیم مدرسه کرد ….
از همان روز به بعد ناصر دروازه بان ثابت تیم مدرسه شد در حالیکه عضویتش در تیم بسکتبال نیز محفوظ بود حمایتهای آقا دستکاه که ناصر او را اولین مربی خود میداند باعث جا افتادن او در پست دروازه بانی شد و خیلی زود بین فوتبالیستهای مدارس اسم در کرد سال ۱۳۴۸ در مسابقات فوتبال قهرمانی بخش او و دیگر بچه های تیم دبیرستان سینا تا مرخله نهایی پیش آمدند در آخرین روز تیم دبیرستان کارون حرف آنان بود و دیدار انان بگونه ای شکل گرفته بود که اگر حجازی و یارانش حریف را مغلوب میکردند و یا مساوی بدست میآوردند تیم دیگری ( دبیرستان وحید ) به مقام قهرمانی میرسید اما در صورت باخت حریفشان کارون به قهرمانی بخش دست می یافت تیم کارون به مرتب قویتر از یاران حجازی بودند حضور غلام وفاخواه ( مرد جامها ) – جواد رمزی ( بعد ها سالها کاپیتان هما بود ) – منصور ضرابی ( مدافع مستحکم عقاب ) …….. عضو تیم کارون بودند و در کرکری بین آنان با تاصر قبل از شروع دیدار آنها مدعی بودند دروازه ناصر را با هفت هشت گل گلباران کنند در این باره ناصر خود میگوید :

کرکری آنها برام سنگین بود قبل از بازی همه بچه ها را دور هم جمع کردم و با چند جمله باعث افزایش انگیزه در آنان شدم خودم هم چنان در دروازه قرار گرفتن که گویی مسئله مرگ و زندگی در جریان است هیچگاه آن روز را فراموش نمیکنم چنان دروازه بانی کردم که حتی بعد ها هم خود نظیر ان را در بازیهای خود ندیدم یادم میاید که آنان کلافه برای از دست دادن قهرمانی بودند در دقایق پایانی به بهانه مصدومیت پا دروازه را ترک کردم تا آنها ظرف چند دقیقه با دو گل قهرمانی را جشن بگیرند ( پایان نقل قول )

درخشش ناصر طی همین مسابقه مسئولان تیم منتخب بخش را متقاعد کرد که او را بعنوان دروازه بان منتخب برگزینند بگونه ای که بعد از مدتی با همین تیم به اولین سفر ورزشی خود راهی گرگان شد در بازگشت از گرگان بود که یک خبر در روزنامه نظرش را جلب کرد :

برای عضویت در تیم ملی فوتبال جوانان جهت شرکت در مسابقات جوانان آسیا در بانکوک بهترین فوتبالیستهای متولد سالهای ۱۳۲۸ و ۱۳۲۹ برگزیده خواهند شد .

اما در همان روزها ناصرحجازی به عضویت تیم نادر در آمده بود تا زیر نظر مربی خود ( هویدا ) در مسابقات جام باشگاهها شرکت کند بجز او مجید حلوایی و حاج محمد آزادان مدافعان صاحب نام فوتبال نیز عضویت تیم نادر بودند .

 

 

ناصر حجازی + بچه ها گفتند قدت بلند بیا بسکت!!!

 

برای حمایت از ما لطفا کلیک کنید

دانلود

اشتراک گذاری مطلب

modiseh

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
?>