خانه » اس ام اس » تازه ترین شعر نوشته های عاشقانه ناب
 modiseh 

تازه ترین شعر نوشته های عاشقانه ناب

تازه ترین شعر نوشته های عاشقانه ناب

تازه ترین شعرها و نوشته های عاشقانه و جذاب

تازه ترین شعرها و نوشته های عاشقانه و جذاب

با دلم شرط بسته ام
یا تو را خواهم برد
یا دیگر از هیچ بارانی
برنخواهم گشت !

تازه ترین شعرها و نوشته های عاشقانه و جذاب

من اما از تو ممنونم
همین که هستی و گاهی
مرا به گریه می اندازی!
همین که هستی و گاهی
به یادم می آوری
چقدر تنهایم…!

“راضیه بهرامی”

“او” میداند…
“من” دوستش دارم …
و “این” بدترین قسمت داستان عاشقانه “من” است…
نمیگویم داستان عاشقانه “ما”…
چون خوب میدانم “او” عاشق نیست …
هربار زخمی عمیق تر میزند …
و “من ” همچنان آرام پای نامهربانیهایش نشسته ام…
هربار میآید …
گوشه ای از دلم را میکند و میرود و با خود میبرد …
و “من” هربار با بوسه و لبخند بدرقه اش میکنم …
چه احمقانه دوستش دارم …

دلم بهانه تو را دارد
تو می دانی بهانه چیست؟
بهانه همان است که شب ها
خواب از چشم من می دزدد
بهانه همان است که روزها
میان انبوهی از آدم ها
چشانم را پی تو می گرداند
بهانه همان صبری است
که به لبانم سکوت می دهد
تا گلایه ای نکنم از نبودنت

رد انگشت هات
تنم را شعله ور می کند
به این لبخند می زنم
که هر ناخنی
دست مهربانی هم
همراهش هست.
نیست؟

تازه ترین شعرها و نوشته های عاشقانه و جذاب

من عاشق توام
بانوی من
وقتی مرا نبینی
نیستم؛
نابود و نیست.

خوشبختی
تعریف های گونه گون دارد
به تعداد آدم های دنیا.
عمر من یکی
به خوشبختی قد نمی دهد
گل قشنگم!
می دانم در انتظار تو
فرو می شکند
و تو خوب می دانی که من
خوشبختی نمی خواهم
تو را می خواهم.

“عباس معروفی”

ﺗﻤﺎﻡ ِ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺗﻨﻢ ﺭﺍ
بکش ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺖ…
ﻣﺮﺍ ﮐﻪ ﻃﺎﻗﺖ ِ ﯾﮏ ﭘﯿﺮﻫﻦ
ﺟﺪﺍﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ..!

عشق یعنی
از من دور باشی
دکمه های پیراهنت را
با انگشت های من باز کنی..
از تو دور باشم
چایم را با لب های تو بنوشم
خوابم را با چشم های تو ببینم
و نفسم بسته به نفس های تو باشد…
عشق یعنی
سرم را برگردانم،
تو از فاصله های دور
برایم دست تکان بدهی…
و من بی پروا
دستت را بگیرم..!

تازه ترین شعرها و نوشته های عاشقانه و جذاب

چقدر ما تنهاییم
و من از اولین دقایق چشمانت
می دانستم
علاقه مبدّل به عشق خواهد شد
و پیراهنمان برای رقص بوسه تنگ است …

لبانت را خیس کن !
با آب روی زبانت
لبانت را خیس کن
که باران
در بهار و پائیز
از روی برگ ها سُر می خورد
و شبنمی شیرین را
از برق بوسیدن اش به جای می گذارد

هرچه آهسته تر ببوسمت
روحم بیشتر در تو نفوذ خواهد کرد
آرام در آغوشت می گیرم
آنقدر که احساس کنی
حتی لباس هایت نامحرم اند
و عشق ما را لحظه به لحظه گرم تر خواهد کرد

دستم را چون پری سپید
روی دست ات می کشم
روی بازوهایت
روی لب هایت
روی گردنت
و آنقدر لطافت به خرج می دهم
که دکمه هایت خودشان را باز کنند
تا همچنان که صدای نفس هایم را می شنوی
دیوانگی از آغوشت بگذرد
و من
از این درِ نیمه باز
وارد باغ تنت شوم
و از چشمه ی تنهایی ات بنوشم…

“حافظ ایمانی”

برای حمایت از ما لطفا کلیک کنید

دانلود

اشتراک گذاری مطلب

modiseh

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
?>