خانه » اس ام اس » متن و شعر عاشقانه ۲۰۱۶
 modiseh 

متن و شعر عاشقانه ۲۰۱۶

متن و شعر عاشقانه ۲۰۱۶ – ۹۵

متن و شعر پر احساس عاشقانه 2016

متن و شعر پر احساس عاشقانه ۲۰۱۶

به ابر گفتم عشق چيست؟ باريد.
به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد.
به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد
به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد.
و به انسان گفتم عشق چيست؟
اشک از ديدگانش جاري شد و گفت؟ ديوانگيست

فهم عاقل را به عاشق،
راه نيست…
هرچه گويم باز ميگويي،
که چيست؟

بايد اول ، ترک هشياري کني…
عشق را در خويشتن
جاري کني!

هر زمان گشتي
تو مست جام عشق…
خويش را انداختي
در دام عشق!

آن زمان شايد
بداني عشق چيست…
چون کني
درک يکي را از دويست….!

“مولانا

گفتم اي دل، نروي؟
خار شوي، زار شوي
بر سرِ آن دار شوي
بي بَر و بي بار شوي

نکند دام نهد؟
خام شوي، رام شوي؟
نپَري جلد شوي،
بي پر و بي بال شوي؟

نکند جام دهد؟
کام دهد، ازلب خود وام دهد؟
در برت ساز زند، رقص کند،
کافر و بي عار شوي؟

نکند مست شوي؟
فارغ از اين هست شوي؟
بعد آن کور شوي،
کر شوي، شاعر و بيمار شوي؟

نکُنَد دل نکَني،
دل بکَنَد،
بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟
برود در بر يار دگري،
صبح که بيدار شوي؟؟!

“مولانا”

هر کسي لايق آن نيست که يارم باشد

دست من گيرد و با عشق کنارم باشد

گرچه چنديست که احساس غريبي دارم

نکنم من طلب عشق که عارم باشد

منم و دفتر شعري و کمي تنهايي؛

با همه مردم اين شهر چه کارم باشد

تقديم به عشقم:

مـــــــے نويســــــــــم بــــــــه نــــام عشـــــــــــــــــــق…

بــــــه نـــام دل…
بــــــه حرمــــــــــت اين لـــــــحظـــــــــــه هاي بــــــــے ت?ـــــــــــــرار

بــــــه شـــــــــــوق تـــــــــــــــــــــو

بــــــــه نام عشـــــــــــــــــــق مــــــــے نويســـــــــــــم

دوستت دارم

متن و شعر پر احساس عاشقانه 2016

تــو کيستي که مــن اينگونه بي تــو بي تابم

شــب از هجــوم خيـــالت، نمـــي برد خـــوابم

تـــو کيستي که مـــن از هر مــوج تبسم تـــو

بـــه ســـان قـــايق ســرگشته، روي گردابــم

چـــــه آرزوي محاليســت زيـــــستن بـــا تــــو

مـــرا هميـــن بگذارند: يـــک سخـــن بـــا تــو …

فريدون مشيري

چـــــقدر زيـــــباســـــت…

کســــــي را “دوســــــت” بــــــداريــــــم

نـــه از رويِ “نــــــياز”……

نــــه از رويِ “اجــــــبار”…

و نــــه از رويِ “تنــــــهايــــي

فقـــــط بـــــراي اينـــــکه…

ارزشِ “دوســـــت داشـــــتن” دارد……

صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار
وز او به عاشق بي دل خبر دريغ مدار

به شکر آن که شکفتي به کام بخت اي گل
نسيم وصل ز مرغ سحر دريغ مدار

حريف عشق تو بودم چو ماه نو بودي
کنون که ماه تمامي نظر دريغ مدار

جهان و هر چه در او هست سهل و مختصر است
ز اهل معرفت اين مختصر دريغ مدار

کنون که چشمه قند است لعل نوشينت
سخن بگوي و ز طوطي شکر دريغ مدار

مکارم تو به آفاق مي برد شاعر
از او وظيفه و زاد سفر دريغ مدار

چو ذکر خير طلب مي کني سخن اين است
که در بهاي سخن سيم و زر دريغ مدار

غبار غم برود حال خوش شود حافظ
تو آب ديده از اين رهگذر دريغ مدار

حافظ شيرازي

يک سبد گلهاي زيبا مال تو
اين همه دلهاي شيدا مال تو

من ندارم هيچ اما هرچه هست
با تمام دلخوشي ها مال تو

اين غزلها را که با نام تو است
با تمام مثنوي ها مال تو

چشمهاي روشن و باراني ام
با همه چشمان ديبا مال تو

قلب عاشق پيشه ام را با همه
عشق و احساس فريبا مال تو

من ندارم جزء دل ديوانه ام
اين دل غمخوار تنها مال تو

لبخند تو عشق است ولي با همگان نه …
با ما به از اين باش ؛ ولي با دگران نه …!

رسوايي راز دلت از چشم تو پيداست …
خواندم ز دلت آري و گفتي به زبان نه …

زيبايي هر عشق ؛ به بي نام و نشانيست
ما طالب عشقيم ؛ ولي نام و نشان نه …

ميخواستم آتش بزنم شهر غزل را …
وقتي سخن عشق تو آمد به ميان نه …

حالا که قرار است به دست تو بميرم …
خنجر بزن اي دوست ؛ ولي زخم زبان نه

برای حمایت از ما لطفا کلیک کنید

دانلود

اشتراک گذاری مطلب

modiseh

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
?>